جستجو
هدایای نقدی شما
پرداخت آنلاین
تومان
لوگوی دوستان

 

دوستان

----------------------------

 

 

گفتگوی آرام میان شیعه و سنی

پایگاه اینترنتی قافله

اوقات شرعی

آمار

نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به شماره پیامک

417   3412   000   1000  ارسال نمایید؛

کمیت را در گوگل محبوب کنید:

PostHeaderIcon آخرین اشعار

PostHeaderIcon اشعار برگزیده

PostHeaderIcon عشق پاک - وحید قاسمی

امام رضا (ع) - ترکیب بند

بانک اشعار اهل بیت (ع)

روز ولادت تو غزل آفریده شد

مفعول و فاعلات و فعل آفریده شد

پلکی زدی ومعجزه ای را رقم زدی

از برق چشم هات زحل آفریده شد

از شهد غنچه ی لب پر خنده ی شما

در چشمه ی بهشت، عسل آفریده شد

عالم به رقص آمد و از پایکوبی اش

از طوس تا حجاز گسل آفریده شد

سینه به سینه؛ شکر خدا عاشق توئیم

این عشق پاک، روز ازل آفریده شد

ما از پدر ولای شما ارث می بریم

ایرانیان کشور موسی بن جعفریم

 

در جشن پایکوبی تنبورهای مست

در بزم می گساری انگورهای مست

نور خدایی تو چه اعجاز کرده است!

هو می کشند دور و برت کورهای مست

شیرینی ولای شما چیز دیگری است!

این را شنیدم از لب ِ زنبورهای مست

دارد تمام شهر به دیوار می خورد!

درپیش ِ چشم قاصر مأمورهای مست

از این به بعد حرف خدایی نمی زنند

با دیدن جلال تو منصورهای مست

اذن دخول میکده ورد زبان ما

بوی شراب می دهد امشب دهان ما

وقتی همه به عشق تو پروانه می شوند

پروانه ها کنایه و افسانه می شوند

 

روح بهار هستی و این بوته های خار

از عطر گام های تو ریحانه می شوند

با دیدن جمال زلیخا کش شما

یوسف شناس ها همه دیوانه می شوند

شانه به شانه، شاه و گدا در سرایتان

مهمان سفره های کریمانه می شوند

شب ها به عشق باده ی نابت شیوخ شهر

شاگردهای حوزه ی میخانه می شوند

عمری کتاب تزکیه تدریس کرده ای

در شهر طوس میکده تأسیس کرده ای

 

آن سوی شهر قبّه ای از نور دیده ام

صحن وسرای کیست که از دور دیده ام!؟

هوش از سرم پریده و مستانه می دوم

حس می کنم که باغ ِ پر انگور دیده ام

دیگر چه احتیاج به نعلین و چوب دست!

موسیِ پا برهنه شدم؛ طور دیده ام

مشهد کجا و این دل ناپاک من کجا!؟

خود را شبیه وصله ی ناجور دیده ام

در محضرت جناب سلیمان شهر طوس

بال ملخ به شانه ی یک مور دیده ام

اینجا ندیده ایم گدایی که دلخور است

اینجا فقیرها چقدر جیبشان پر است

 

گریه بهانه ای است که عاشق ترم کنی

شاید مرا کبوتر جلد حرم کنی

آقای من! کلاغ به دردت نمی خورد!؟

از راه دورآمده ام باورم کنی

با ذوق و شوق آمده ام حضرت رئوف

فکری به حال رنگ سیاه پرم کنی

زشتم قبول؛ بچه ی آهو که نیستم

باید نگاه معجزه بر جوهرم کنی

باید تو را به پهلوی زهرا قسم دهم

تا عاقبت به خیرترین نوکرم کنی

مادر سپرده است به دست شما مرا

گفته فقط شما ببری کربلا مرا

 

شاعر: وحید قاسمی

 

افزودن نظر


کد امنیتی
Refresh

بنر دوستان

نظرسنجی
نظر شما درباره کمیت چیست؟
 
کد آخرین اشعار

آخرین اشعار سایت در وب شما 

کد زیر را در وب خود کپی کنید

نوای سایت


 قرار دادن این نوا در سایت یا وبلاگ شما

اس ام اس عاشقانه

دانلود آهنگ

دانلود نرم افزار

آهنگ پیشواز همراه اول