جستجو
هدایای نقدی شما
پرداخت آنلاین
تومان
لوگوی دوستان

 

دوستان

----------------------------

 

 

گفتگوی آرام میان شیعه و سنی

پایگاه اینترنتی قافله

اوقات شرعی

آمار

نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به شماره پیامک

417   3412   000   1000  ارسال نمایید؛

کمیت را در گوگل محبوب کنید:

PostHeaderIcon آخرین اشعار

PostHeaderIcon اشعار برگزیده

PostHeaderIcon شبیه پروانه - سید علی اصغر موسوی

حضرت علی (ع) - مثنوی

بانک اشعار اهل بیت (ع)

سحر برای دمیدن، شتاب می‌گیرد

شتاب، از قدم بوتراب می‌گیرد

سحر برای مناجاتیان، پر از عبرت

سحر برای ملاقاتیان، پر از حیرت

سحر برای شهیدان، رسیدنی زیباست

سحر برای شهادت، دمیدنی زیباست

سحر برای علی، لیلةالمبیتانه

شدن شهید تماشا، شبیه پروانه!

سحر برای علی، آشناترین درمان

سحر برای علی، رستن از غم زندان

سحر برای علی، پرتو رخ همسر

سحر برای علی، فتح قلعه‌ی خیبر

سحر برای علی، گفتگوی دل با دوست

سحر برای علی، لحظه‌ای عجب نیکوست!

سحر برای دمیدن، شتاب می‌گیرد

شتاب، از قدم بوتراب می‌گیرد

به آسمان، که نظر می‌کنی، پریشان است

به هر کران، که نظر می‌کنی، پریشان است!

خدای من! چه مگر اتفاق می‌افتد؟!

کدام فتنه، سحر، اتفاق می‌افتد؟!

چه اتفاق مگر در کمین شیر خداست؟

که لحظه‌های زمین مبتلای ثانیه‌هاست!

سحر مگر به زمین، آفتاب می‌گیرد

و یا کسی، سحر از بوتراب، می‌گیرد

چرا نوای علی، جان گداز می‌آید؟!

چرا به ذهن زمان، مثل راز، می‌آید؟!

کسی به غیر علی، آگه از خبر‌ها، نیست

کسی به غیر علی، آگه از سحر‌ها، نیست

کسی به غیر علی، پی نبرده بر دل راز:

که می‌رسد به طلب، عاقبت، میان نماز!

سحر برای علی، گفتگوی دل با دوست

سحر برای علی، فرصتی عجب نیکوست!

تمام کوچه، تو گویی که، مست مولا بود

تمام کوچه نگاهش، به دست مولا بود

تمام کوچه از این پس، به فکر فرداهاست

تمام کوچه، از این پس، گرفته و تنهاست

گمان نمی کنم ای مرمان کوفه نشین!

که بعد از او بنشیند، خلیفه، روی زمین

امیر بنده نوازی، که فخر عالم بود

برای خیل گدایان، همیشه همدم بود

امیر بنده نوازی که شب نمی آسود

به فکر نان یتیمان دشمن خود بود

امیر قافله‌ی عشق، مرد راهت کو؟!

شهید جاذبه‌ی حضرتِ نگاهت کو؟!

کجاست آن که چو مالک، فدایی ات باشد؟

فدای عشق همیشه خدایی ات باشد!

اگر چه لایق عشقت نِه ایم، می‌دانیم

در این سلوک نرفته، ز راه می‌مانیم!

توجهی : که اجابت کنی دعاهامان

تفقدی: که شود، دردهایمان، درمان !

 

شاعر: سیدعلی اصغر موسوی

 

نظرات  

 
-1 # میلاد کرمانشاه 1393-06-07 13:08
خودم آس.رفقام خاص.دنیا مال ماس!گورپدر اونی که ما رو نخواس!سرمون بالاس!چون بالا سرمون خداس!اینم راه راس!واسه رفقای خاص که تاج سرماس...

***دیدنیهای کرمانشـاه***
1-طاق بستان2-بیستون3-بازارسنتی کرمانشاه4-تکیه معاون الملک5-تکیه بیگلربیگی6-سراب نیلوفر7-باغ پرندگان کرمانشاه8-باغ گلها کرمانشاه9-پارک کوهستان10-غارقوری قلعه کرمانشاه بزرگترین غارآبی آسیا11-معبد آناهیتا و.....
kermanshahan20.blogfa.com
kermanshah29.blogfa.com
پاسخ | Reply with quote | نقل قول
 
 
0 # سید حسین هاشمی 1393-07-09 11:03
سلام اگه دوست داشتی منو لینک کن یا تو پیوند های وبلاگت قرار بده بعد بیا وبلاگم تو نظرات یه مطلب بهم اطلاع بده تا منم شمارو لینک کنم.یاعلی
پاسخ | Reply with quote | نقل قول
 
 
+1 # poreya 1393-07-15 02:20
بسیار زیبا سلام
پاسخ | Reply with quote | نقل قول
 
 
0 # خادم اهل بیت علیهم ا 1393-07-23 07:39
باعرض سلام و ادب و احترام خدمت شما سرور گرامی.سایت وزینی دارید.چنانچه تمایل به تبادل لینک
یا لوگو دارید زحمت کشیده و نام ما را تحت عنوان(جامع ترین گالری عکسهای مذهبی و اسلامی) لینک نمائید با آدرس
http://www.photo44religious.blogfa.com
و بفرمائید با چه نامی لینک شما برقرار گردد.موفق باشید . بدرود
پاسخ | Reply with quote | نقل قول
 
 
0 # معین منطقی 1393-10-02 20:08
چرا شعرهای جدید نمیزارید
چند هفته شده که راکده این جا
پاسخ | Reply with quote | نقل قول
 
 
+5 # فرهنگ باریکانی 1393-10-19 11:08
با عرض تبریک بمناسبت میلاد فرخنده اشرف مخلوقات عالم




به چه فرخنده شبی بود و مبارک سحری
ملک و حور به رقص آمده با جلوه گری

شب میلاد پیمبر که بُوَد ختم رسُل
پرتو افکن شده خورشید ز ملُک دگری

عالم و آدم از این فخر معظم خرسند
فخر عالم شده نازل به جهان بشری

همگان جن و ملائک به سلام و صلوات
شده مسحور جمالش همه ی حور و پری

تا که تکمیل کند راه هدایت به جهان
بزداید ز بشر تیرگی و خیره سری

شده او شهره آفاق و امانتداری
عطر توحید فشاند به همه ملُک و دری

اشرف خلق جهان نور خدا نادی وحی
به جهان برتر ازو نیست چو نیکو نگری

گر که یزدان بفرستند صلواتی به رخش
تو چرا غافلی از صلّو ُ سلام دگری

صالح او نور سماوات بُد از بهر زمین
که ظهورش به جهان بود چو نور بصری

مهندس فرهنگ باریکانی(صالح)


۷/۱۱/۱۳۹۱
پاسخ | Reply with quote | نقل قول
 
 
+3 # فرهنگ باریکانیt 1393-10-19 11:12
حسین ای شهنشاه ظالم ستیز
به پیش پیمبر تو بودی عزیز
اگر دست زهرا نوازد سرت رسول خدا بوسه زد حنجرت
علی شیر یزدان تو را می ستود به پشتش گرفته به حال سجود
شکستند آن کوفیان بیعتت ندانند آن فرِّ و آن شوکتت
تو ثار الهی در حضور خدا
به هر دو جهان گشته ای مقتدا
چرا آمدی تو به دشت بلا
به تن کرده شیعه لباس عزا
لباس شهادت به تن کرده ای دل کودکان پر زغم کرده ای
تو و کهنه پیراهن ای پادشاه که زینب پریشان شد از اشک وآه
سپاه شقاوت چو یکسر شده
فضا از نمازت معطر شده
بگفتی به دشمن تو ای اشقیا اگر ظلم بر من به طفلم چرا
که این طفل عطشان وبی خواب شد
ز بهر کمی آب بی تاب شد
یکی مرد نامرد سیراب کرد به تیر سه پر طفل را خواب کرد


چو خونش بپاشید در آن فضا نمودی تو هدیه بسوی خدا
ملائک سجودند و ناله زدند وز آن جرعه ای خون پیاله زدند
ببردند سوی خدا جام را بدان عرش اعظم چو پیغام را
کزو قطره ای بر زمین بر نگشت
زمین از وجودش معطر نگشت
حسین چیست اسرار ایثار تو
خلائق همه مانده در کار تو
به صبر و توکل چو کوهی بزرگ
چه کوهی که باشی جهانی سترگ
به کرب و بلا کوه طور آمدی
چو موسی به دیدار نور آمدی
برید از قفا آن شقی حنجرت چنان نوک نی کرد زیبا سرت
به جز تو مگر یاد دارد جهان تماما فدایی کند خان و مان

چنان ثبت تاریخ شد این عزا بود تا به روز قیامت بپا
محرم عجین گشته با جسم وجان
حدیث محرم بود بیکران
اگر مجملی گفت صالح ز جان
تو اینک حدیث مفصل بخوان



مهندس فرهنگ باریکانی(صالح)

آذر ماه 1391
پاسخ | Reply with quote | نقل قول
 
 
0 # رامین طهماسبی گندمکا 1393-11-06 04:05
سلام برادر بزرگوارم جناب سنجری بزرگ
بنده از شاعران و خوانندگان موسیقی محلی بختیاری ام چند سوال داشتم.
1_امکان دارد شعرهای محلی بختیاری بنده در غالب های غزل و مثنوی و دوبیتی و غزل مثنوی را در دیوان بگنجانید
دوم البته بنده شعر فارسی هم کار میکنم آیا میتوانم آثار خودم و دیگر همتباران را خدمت شما بفرستم تا در نرم افزار بگنجانید
در صورت تمایل با شماره 09167001590 پیام یا تماس بفرمایید بنده بلافاصله خدمت شما تماس میگیرم
جدا و از ته دل دست شما زحمتکشان فرهنگ و ادب این سرزمین بالاخص در شناخت شاعران جوان را می بوسم و برایتان بهترین ها را خواهانم
سپاس ها
رامین طهماسبی گندمکاری
پاسخ | Reply with quote | نقل قول
 
 
0 # عبدالزهرا هاشمی 1393-12-02 17:14
سروده ی جدید:
دل در پناه حضرت حق با صفا شود

گفتم علی و جلوه ی ذکرم خدا شود

هر شیعه ای که سمت نجف می کند سلام

در روز حشر برکت آن بر ملا شود

با ذکر حیدر است که دل مست می شود

خاک دلم به حب علی کیمیا شود

آید ندا زعرش الهی علی علی

فردا خدا به نام علی رونما شود

وقتی که حب او دل من را کند خنک

دامان مادرم زخیانت جدا شود(1)

شاهی که قنبرش به قیامت شود شفیع

خاک مزار نوکر او طوطیا شود

من غیر مرتضی به کسی رو نمیزنم

دنیا اگر چه ضد علی یکصدا شود

پرچم به دوش ، بحر نبی کیست جز علی؟

مدحش به کارزار فقط لافتی شود

در حیرتم که فاتح خیبر پس از نبی

خانه نشین ز دشمنی اشقیا شود؟

دستی که درب قلعه ی خیبر جدا نمود

این گونه با طناب جفا آشنا شود

درکوچه دامنش ز دو دستان فاطمه

با ضربه ی مغیره و قنفذ رها شود

در غربتش چه گویم ازین غصه سوختم

برمنبر مدینه به او ناسزا شود

اینجا مدینه یکسره بر بغض حیدرند

در کربلا ببین به حسینش چه ها شود

«بودند دیو و دد همه سیراب و» تشنه لب

جسمش میان خاک ،برهنه رها شود

(عبدالزهرا هاشمی)



1) این بیت ناظر به روایت امام صادق علیه السلام است که می فرماید:

«من وجد برد حبنا على قلبه فلیکثر الدعاء لامه فانها لم تخن أباه »

هرکس خنکای محبت ما را در دل خود احساس می‌کند، برای مادرش بسیار دعا کند؛ چرا که به پدرش خیانت نکرده است.

(من لایحضره الفقیه - ج 3 - ص 493)
پاسخ | Reply with quote | نقل قول
 
 
0 # لی حسنی 1393-12-09 16:58
شمع من سوسو مزن حیدر خجالت می کشد
دست بر پهلو مزن حیدر خجالت می کشد
خواستی برخیزی از جا به علی خود بگو
هی به فضه رو مزن حیدر خجالت می کشد
جان من بر لب رسید از سرفه هایت جان من
خانه را جارو مزن حیدر خجالت می کشد
من خودم گیسوی زینب را مرتب می کنم
شانه بر گیسو مزن حیدر خجالت می کشد
در میان بسترت وقتی که می آیم بمان
اینچنین زانو مزن حیدر خجالت می کشد
این علی دیگر علی خیبر و خندق که نیست
بوسه بر بازو مزن حیدر خجالت می کشد

التماس دعا
پاسخ | Reply with quote | نقل قول
 
 
0 # اصغر بهرامی 1394-03-10 17:49
غزلی تقدیم بر همه ی عاشقان:
گوشه ی ابروی تو کار دو خنجر می کند
رهروان عشق را بی پا و بی سر می کند
رویم از فرط غمت امشب به زردی می رود
آری آری عشق پاکت خاک را زر می کند
گر چه از گرمای غم آبی نمانده در تنم
ابر یادت دشتهای گونه را تر می کند
نیمه جانی مانده بعد از نیمه ی شعبان تو
نیمه عمر مرا این نیمه جان سر می کند
ماه هم بیمار شد از بس که در شب های تار
جسم خود را مثل من از درد لاغر می کند

اصغر بهرامی
پاسخ | Reply with quote | نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
Refresh

بنر دوستان

نظرسنجی
نظر شما درباره کمیت چیست؟
 
کد آخرین اشعار

آخرین اشعار سایت در وب شما 

کد زیر را در وب خود کپی کنید

نوای سایت


 قرار دادن این نوا در سایت یا وبلاگ شما

اس ام اس عاشقانه

دانلود آهنگ

دانلود نرم افزار

آهنگ پیشواز همراه اول