جستجو
هدایای نقدی شما
پرداخت آنلاین
تومان
لوگوی دوستان

 

دوستان

----------------------------

 

 

گفتگوی آرام میان شیعه و سنی

پایگاه اینترنتی قافله

اوقات شرعی

آمار

نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به شماره پیامک

417   3412   000   1000  ارسال نمایید؛

کمیت را در گوگل محبوب کنید:

PostHeaderIcon آخرین اشعار

PostHeaderIcon اشعار برگزیده

PostHeaderIcon پرده ی آفتاب - یوسف رحیمی

حضرت قاسم (ع) - ترکیب بند

بانک اشعار اهل بیت (ع)

در نگاهت فروغ توحيد است

چشم هايت دو چشمه خورشيد است

هر نگاه پر از صلابت تو

در حرم روشناي امّيد است

با تماشاي قامتت، ارباب

پدرت را کنار خود ديده است

کوه عزم و اراده اي قاسم!

در دلت شور عشق، جاويد است

نورِ حُسن و حماسه ي مولا

بر قد و قامت تو تابيده ست

دمي از رخ نقاب را بردار

پرده ي آفتاب را بردار

 

مشق کردي خروش ايمان را

اين شکوه بدون پايان را

آفريدي ميانه ي ميدان

رزم مولايي نمايان را

پسر تکسوار صبح جمل

زير و رو کرده اي تو ميدان را

صد چو أزرق غبار يک قدمت

بنگر اين لشکر گريزان را

تيغ اگر بر کشي شبيه عمو

به لجام آوري تو طوفان را

قامت تو اگر چه بي زره است

تيغت آن ابروان پر گره است

 

کام خشکت پر از عسل شده است

چشم تو چشمه ي غزل شده است

شيوه هاي نبرد حيدري ات

طرحي از عرصه ي جمل شده است

مادرت «إن يکاد» مي خوان

پسر مجتبي چه يل شده است

شوق پرواز را همه ديدند

در نگاهي که بي بدل شده است

در هواي امام لب تشنه

جان فشاني تو مثل شده است

از ازل با خدات يک دله اي

تا وصالش نمانده فاصله اي

 

تويي و ناله هاي ممتدّت

داده دستان نيزه ها مدّت

من خميدم تو هم رشيد شدي

شده حالا شبيه من قدّت

زخم شمشير و دشنه و نيزه

بوسه بوسه نشسته بر خدّت

زود حاجت روا شدي، آخر

هيچ تيري نمي کند ردّت

لشکري سوي تو هجوم آورد

يک نفر، نه نبود در حدّت

پيکرت در غبارها گم شد

در ميان سوارها گم شد

 

زلف در زلف، گيسويت زخمي ست

همه ي پيچش مويت زخمي ست

ناله ناله صداي بي رمقت

چشمه ي چشم کم سويت زخمي ست

در سجودي ميانه ي مقتل!

يا که محراب ابرويت زخمي ست

باز بوي مدينه مي آيد

نکند دست و بازويت زخمي ست؟

پهلوي تو، شکسته قامت من

آه انگار پهلويت زخمي ست

زخم هاي تنت همه کاري

بس که از تو شده طرفداري

 

راوي داغ تو نسيم شده

پيکرت دشت يا کريم شده

بيکران است وسعت قلبت

داغ هايت اگر عظيم شده

چيزي از پيکرت نمانده دگر

بس که دلجويي از يتيم شده

همه با اسب هاي تازه نفس!

چقَدَر دشمنت رحيم شده!

اتّفاقات تازه اي افتاد

نعل هم آمده سهيم شده

پيکرت گرچه ارباً اربا بود

چشم هايت هنوز هم وا بود

 

از تن تو عجب ضريحي ساخت

مرکبي که به پيکرت مي تاخت

چه به روز تن تو آوردند

عمّه هم پيکر تو را نشناخت

دست مرکب به پاي تو نرسيد

عاقبت نيزه اي تو را انداخت

دلش از کينه ي علي پر بود

آن که شمشير سوي تو افراخت

هر کسي بغض نهرواني داشت

به گل افشاني تنت پرداخت

آيه آيه شده تمام تنت

بوي يوسف دمد ز پيرهنت

 

شاعر: یوسف رحیمی

 

افزودن نظر


کد امنیتی
Refresh

بنر دوستان

نظرسنجی
نظر شما درباره کمیت چیست؟
 
کد آخرین اشعار

آخرین اشعار سایت در وب شما 

کد زیر را در وب خود کپی کنید

نوای سایت


 قرار دادن این نوا در سایت یا وبلاگ شما

اس ام اس عاشقانه

دانلود آهنگ

دانلود نرم افزار

آهنگ پیشواز همراه اول